پدر....
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه
میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه های تو بود...
سلامتی همه ی بابا ها :x

+ نوشته شده در بیست و سوم دی ۱۳۹۱ ساعت 3:9 PM توسط مصطفی
|
درمقابلم دستانت را مشت میکنی و میگوی: